محمد مفيد مستوفى بافقى

168

جامع مفيدى ( فارسى )

روى آورد ، دولت حجله آراست ، زمانه به مشاطگى پرداخت ، هوس گل كرده اميد بر خود باليد ، [ 141 الف ] آرزو هرسو هجوم آورد [ ه ] درهاى بسته را كليد آمد [ و ] دلهاى خسته را دوا شد . بالجمله از نيرنگيهاى آسمانى روزى در جشن نوروز جهان‌افروز به نظر دوربين آن حضرت مقبول آمده در سلك پرستاران حرمسراى پادشاهى انتظام يافت ، آنا فآنا پايهء عزت و قبول و ارتفاع و اعتلا پذيرفت . نخست « نور محل » نام كردند و پس از روزىچند خطاب نور جهان بيگم عنايت شد . جميع خويشان و منتسبان او به انواع مراحم و نوازش اختصاص يافتند و برادر بيگم به خطاب « آصفخانى » مخاطب گرديد به غير از خطبه ، ديگر آنچه لوازم سلطنت و فرمانروائى بود همه به فعل آمد و جميع امرا به كورنش آمده گوش به فرمان داشتند ، سكه بنام بيگم زدند و نقش سكه اين بود ، شعر : به حكم شاه جهانگير يافت صد زيور * به نام نور جهان پادشاه بيگم زر و طغراى فرامين چنين نقش كردند : « حكم عليه عاليه مهد عليا نور جهان بيگم پادشاه » ، و رفته‌رفته كار به جايى كشيد كه از پادشاه به‌جز نامى باقى نماند . از خوبى و نيك‌ذاتى بيگم چه نويسم ؟ هرجا درماندهء بيچاره را عقده پيش‌آمد و به خدمت او ملتجى گشت گره از كار او گشوده كامياب مراد ساخت [ 141 ب ] و هركس كه به - درگاه او پناه برد از آسيب و ظلم و ستم محفوظ ماند و هرجا دخترى بود بيكس به قصد ثواب عروسى كرده درخور حالت او جهاز لطف فرمود و يمكن كه در عهد دولت خويش پانصد دختر را به ثواب عروس كرده باشد . و بنابر توجهات پادشاهان والاشان هندوستان بهشت نشان برادران و اقوام بيگم به مناصب بلند ارجمندى يافتند ، خصوصا قدوهء خوانين بلندمكان آصف خان برادر نواب بيگم در زمان سلطنت و فرمانروايى پادشاه صاحبقران شهاب الدين محمّد شاه جهان غازى به منصب نه هزارى ذات و نه هزار سوار دو اسپه و سه اسپه